ماجراي تکان دهنده مرگ نوجوان هاي يزدي در گرجستان
شماره خبر : 147393
زنگ زدم به آقاي محمدي که نمي خواهيم پسرمان سفر بيايد ولي گفتند اگر انصراف بدهد بايد خسارت بدهيد. بعد هم به من توضيح داد. 30 دلار را با دلار 10 هزار تومان گرفتم و دادم

به گزارش "روزنامه نود"، 32 بازيکن عضو مدرسه فوتبال آرمان کوير در قالب دو گروه 20 و 12 نفره به همراه توري گردشگري و به بهانه برگزاري اردو در گرجستان چند روز پيش راهي اين کشور شدند، اما در اتفاقي تلخ 2 نفر ازاعضاي اين مدرسه فوتبال  در رودخانه اي در گرجستان غرق شدند. محمدحسين ورمزيار و اميرمحمد کاربخش دو کودکي هستند که در اين حادثه جان خود را از دست داده اند. پيکر اين دو کودک روز گذشته و پس از چند روز وارد يزد شد و صبح امروز مراسم خاکسپاري آنها برگزار شد.


براي روشن تر شدن ابعاد ماجرا گفتگويي با پدر اميرمحمد کاربخش يکي از کودکان غرق شده در گرجستان داشتيم . او با اندوهي بزرگ از اتفاقات منجر به فوت پسرش گفت. اين مصاحبه تلخ را بخوانيد:

 


پسرم از بچگي عاشق فوتبال بود


پسرم از زماني که کلاس دوم دبستان بود خيلي علاقه به فوتبال داشت. به من گفت که مي خواهم به کلاس فوتبال بروم ولي براي اين کار پول نداشتم.  پس از چند وقت در مدرسه مثل اينکه يکي از مربيان فوتبال او را مي بيند و براي يک تيم  انتخاب شد. مربي آنها بعدا به من گفت که او را انتخاب کرده ايم و هزينه اي هم ندارد. بعد از اين ماجرا به مدرسه فوتبال رفتم. يک برگه به من دادند که امضا کن و ما همه کارها رامي کنيم و هزينه اي هم نمي خواهيم.


خيلي به فوتبال علاقه داشت


تا دو ماه پيش با سرويس به مدرسه فوتبال و تمرين مي رفت تا اينکه ديگر سرويسي در کار نبود. ما اصرار کرديم که نبايد بروي ولي چون علاقه داشت، ادامه داد. بعضي مواقع با دوچرخه به تمرين مي رفت؛ بعضي وقت ها با پاي پياده و بعضي وقت ها هم برايش ماشين مي گرفتيم. بعد از مدتي به مربي زنگ زديم که شما گفتيد سرويس دارد و گفتند درست مي کنيم. بعدا جاي مدرسه فوتبال عوض شد ولي باز هم مسير زياد بود. من و همسرم گفتيم نبايد بروي ولي گفت باباي دوستم سراغم مي آيد و باز هم اصرار کرد.


پسرم گفت مي خواهند ما را مالزي ببرند


تا چند روز پيش که پسرم گفت مي خواهند بچه ها را به مالزي ببرند. گفتم ما پول نداريم که گفت پول نمي خواهند. با مربي او آقاي محمدي صحبت کردم. آقاي محمدي گفت که يک تور تفريحي و ورزشي است  و فقط کافي است هزينه گرفتن پاسپورت را بدهيد. پاسپورت را که گرفتيم گفتند بايد عوارض خروج از کشور را هم بدهيد. من که نداشتم و براي همين پسرم از خاله اش قرض گرفت. بعد هم گفتند تا تهران بايد هزينه را خودمان بدهيم. من نداشتم. پسرم گفت که با ماشين پدر يکي از دوستانم مي روم. دوباره گفتند 30 دلار مي خواهيم. دوباره زنگ زدم به آقاي محمدي که نمي خواهيم پسرمان سفر بيايد ولي گفتند اگر انصراف بدهد بايد خسارت بدهيد. بعد هم به من توضيح داد. 30 دلار را با دلار 10 هزار تومان گرفتم و دادم. گفت اين 30 دلار براي هزينه آژانس و خط واحد و کرايه تاکسي و اينجور کارها است.

 


 يکباره گفتند مالزي کنسل شد


روز بعد گفتند که مالزي کنسل شد و مي بريم گرجستان. دليلش را که پرسيديم، گفتند دلار نوسان دارد و چون نتوانستيم بچه ها را مالزي ببريم، مي خواهيم به گرجستان برويم. ما هم چون همه کارها را انجام داده بوديم، چيزي نگفتيم. بعد هم دوباره 140 تومان گرفتند و پدر  يکي از بچه ها، بچه هايمان را به تهران برد.از آقاي محمدي پرسيدم چند نفر همراه پسرم هستند. گفت 12 نفر به دوگروه تقسيم مي شوند و هر گروه 6 نفر مي شود. بعد هم فهميدم که آقاي زينلي همراه آنها به عنوان مترجم مي رود که ربطي به باشگاه نداشته است. يعني در واقع هيچ کس همراهشان نبود.پسرم ساعت 5:30 دقيقه پنج شنبه از خانه بيرون رفت و به تهران سفر کرد. به پسرم گفتم ساعتي يک بار عکس و فيلم بايد برايم بفرستي. او هم اين کار را کرد و همه جا عکس مي گرفتند و در گروه خانواده ارسال مي کرد.  وقتي به گرجستان هم رسيدند عکس و فيلم فرستاد که سالم هستند. روز بعد جمعه هم عکس و فيلم مي گرفت و مي فرستاد آن روز هم خوب بود و به خوبي گذشت.


آخرين صحبتم با پسرم روز شنبه بود


شنبه صبح سرکار بودم که ديدم عکسي توي گروه آمد و ديدم بچه ها 11 نفر هستند و اميرمحمد نبود. پيام دادم به آقاي زينلي که چرا اميرمحمد نيست؛ بعد رفتم توي صفحه شخصي او گفتم ما چشم انتظار هستيم. گفت سنگ زده به سگ همسايه و دوربين ها او را گرفته اند و امروز او را نياورديم. نيم ساعت ديگر هم با پسرم صحبت کردم گفت همه اذيت مي کنند و فقط به من مي گويند. اين اتفاق ها همه بين ساعت 10 تا 11 رخ داد.ساعت 11:40 فيلم فرستادند توي گروه که مي خواهيم برويم شنا کنيم. بعد ديگر خبري نشد هر چي زنگ زديم  جوابي نشنيدم. تا شب ساعت 11 که گوشي من زنگ خورد. آقايي به اسم آقاي غفاريان گفت بايد شما را ببينم . در خيابان وعده کرديم که همديگر را ببينيم. آقاي غفاري روحاني بود و وقتي من را ديد دستم را گرفت و برد کنار ماشين. گفت بچه هاي ما هم مثل شما گرجستان هستند. اتفاقي افتاده که 7،8 نفر مصدوم شدند. گفت به مادرش نگوييد تا قضيه روشن شود.

 

 

سفير ايران در گرجستان خبر مرگ را داد


گفتيم خيلي خب. بعد يکي از دوستانم زنگ زد و صحبت کرديم. دوستم گفت فردا خبر مي دهم. گفت من مي خواهم بروم پيش حاج آقايي که ديشب ديديم. گفت 5 دقيقه ولي 2 ساعت طول کشيد تا آمد. يکي ديگر از دوستانم گفت که برو وزارت ورزش. خانواده هاي ديگر هم رفته بودند ولي آنها گفتند به ما هيچ ربطي ندارد. پرسيديم اصلا باشگاهي به اين اسم وجود دارد که آنها گفتند بله ولي مجوز سفر ندارد. گفتند برويد وزارت خارجه. وقتي به وزارت خارجه رفتيم و گفتيم پدر و مادر يکي از بچه هايي هستيم که گرجستان رفته اند گفتند داخل اتاق برويد و بنشينيد.  بعد هم گفتند از سفير ايران در گرجستان پيامي آمده و متاسفانه وقتي براي شنا بچه هاي شما را برده اند، دو نفر از آنها غرق شده اند و بعد هم ديگر چيزي نفهميديم.

 

ماجراي غرق شدن بچه ها


مي گويند بچه ها گفتند که مي خواهيم شنا کنيم. ماشين مي گيرند بين راه يک گودال آب مي بينند. بعد هم آقاي زينلي بچه ها را کنار آب مي گذارد و خودش مي رود که کارهاي مربوط به غذا را انجام دهد.بعد از آن بچه ها شروع به بازي مي کنند که توپ داخل آب مي افتد. يکي از بچه ها مي رود ولي مي گويد آب کثيف است بعد پسر من و ورمزيار مي روند توپ را بياروند که زير پايشان خالي مي شود و شروع مي کنند به دست و پا زدن . بچه ها هم فکر مي کردند شوخي مي کنند ( متين يکي از بچه ها طبق گفته هايي که به پدر اميرمحمد کاربخش داشته به آب مي رود ولي نمي تواند کاري کند و بچه هاي ديگر آقاي زينالي را خبر مي کنند) بعد که آقاي زينالي مي آيد نفر سوم را مي گيرد و همسرش شروع مي کند به تنفس دادن به آنها. خودش مي رود توي آب ولي نمي تواند بچه ها را پيدا کند. بعد هم اورژانس مي آيد و اول بچه من و بعد هم ورمزيار را از آب بيرون مي آورند.

 


سه نفر دستگير شده اند


ولي اصلا هيچ توپي در اين مدت در کار نبوده است. گفته بودند که کفش فوتبال براي بچه ها بخريد ولي اصلا هيچ توپي در کار نبوده است چه برسد به فوتبال.بيشتر از اين موضوع شاکي هستم که گفتند پسرم مشروب خورده. بچه 12 ساله مگر اين چيزها را مي داند و يا در خانواده اي بوده که اين چيزها را ياد گرفته باشد. اگر مشروبي هم در کار بوده آقاي محمدي به او داده. البته بعد گفتند که جو رسانه اي گرفته که اين حرف ها را زده و بي خود کرده که اين حرف ها را زده است. در حال حاضر هم مي گويند که آقاي محمدي، زينلي و يکي ديگر از اعضاي اين تور تفريحي در گرجستان دستگير شده اند.


 




لينک کانال
@navaddaily

ارسال در: دوشنبه 22 مرداد ساعت 16:34 (1397/5/22)

اخبار مرتبط برای این خبر ثبت نشده است
تا نمایش کامل نظرات لطفا منتظر بمانید
نام شما: *
ایمیل: * (بدون www)مثلا :  Ali2020@gmail.com
نظر:
در صورت تایید پیام، مرا مطلع کن
دقت کنید که ایمیل وارد شده باید درست باشد
اگر پیامی در این خبر اضافه شد مرا مطلع کن